جا دارد این سؤال را از خود بپرسند که آیا قرار بود جمهوری اسلامی به
اینجا برسد، و آیا بنیانگذار این نظام هم چنین چشماندازی را برای انقلاب
اسلامی و حکومت برآمده از آن ترسیم میکرد؟ آیا بنا بود چنین استبدادی حاکم
شود و سرنوشت ایران اسلامی به اینجا برسد؟
پاسخ به این سؤال، سهل و ممتنع است؛ ساده است از این لحاظ که میتوان
بهمانند تبلیغات یکسویهی صداوسیمایی، امام را همسو و همراه با شیوهی
کنونی حاکمیت معرفی کرد و چهرهی او را نیز به عملکردهای زشت پس از او
آلوده ساخت، و دشوار و بلکه غیر ممکن است، از آن جهت که نمیتوان از مرزهای
زمان و موقعیت به سادگی فراتر رفت و نیز شاید حتی نتوان امام را از آنچه
پس از او آمده، به کلی جدا کرد.
اما دستکم یک کار را میتوان کرد، و آن اینکه سخنان صریح و بیپردهی
آن فقیه فقید را دوباره خواند؛ شاید از این رهگذر، نسبت او با عملکردهای
امروزی ارباب قدرت مشخص شود، تا لااقل بدانیم چگونه است که امروز همه یا
اکثر همراهان دیروز امام، با وضع موجود مخالفاند و از جور و جفای حاکمیت
به فریاد آمدهاند، و نیز بفهمیم که آیا حاکمان فعلی ایران، ادامهدهندگان
واقعی راه خمینیاند یا غاصبان حکومت و به بیان امام، «نااهلان و نامحرمان»
که قرار بود نگذاریم انقلاب به دست آنها بیفتد.
این سخنان، همگی از امام خمینی است:
- حکومت اسلامی هیچیک ار انواع حکومت های موجود نیست ؛ مثلا استبدادی
نیست که رئیس دولت مستبد و خود رأی باشد ، مال و جان مردم را به بازی بگیرد
و در آن به دلخواه دخل و تصرف کند ، هرکس را اراده اش گرفت بکشد و هرکس را
خواست انعام کند . . . رسول اکرم (ص) و حضرت امیر المؤمنین(ع) و سایر خلفا
هم، چنین اختیاراتی نداشتند. (ولایت فقیه ،ص۵۲)
- حکومت اسلام حکومت قانون است . در این طرز حکومت ، حاکمیت منحصر به
خدا است و قانون فرمان و حکم خدا است. قانون اسلام یا فرمان خدا بر همه
افراد و بر دولت اسلامی حکومت تام دارد. (ولایت فقیه،ص۵۳)
- اسلام مثل حکومت ها ی دیگر نیست . بین حکومت اسلام و حکومت های دیگر
فرق های زیادی هست ؛ یکی از آنها این است که حکومت اسلام یک حکومت عادل است
. (صحیفه نور،ج۷ص۲۸۴)
- در این رژیم اسلامی ، الان ما خیلی مسوولیت داریم ؛ مسوولیت بزرگ داریم و آن حفظ آبروی اسلام است. (صحیفه نور،ج۷ص۲۸۵)
- ما هم که حکومت اسلامی می گوییم ، می خواهیم یک حکومتی باشد که هم
دلخواه ملت باشد و هم حکومتی باشد که خدای تبارک وتعالی نسبت به آن بگوید
که اینهایی که با تو بیعت کردند با خدا بیعت کردند. (صحیفه نور،ج۳ص۱۱۱)
- ما یک حکومتی می خواهیم که قانون باشد ، تابع قانون باشد ، نه یک حکومتی که تابع شیطان باشد. (صحیفه نور،ج۳ص۱۱۱)
- مغرور نشوید که شما فرماندار هستید . این کلمه فرماندار مال وقتی است
که فرمان باشد و فرمانبر باشد و برادری نباشد . . . (صحیفه نور،ج۸ص۱۴۵)
- عهده دار شدن حکومت فی حد ذاته ، شأن و مقامی نیست بلکه وسیله اجرای
احکام و برقراری نظام عادلانه اسلام است… و بدیهی است که تصدی حکومت ، بدست
آوردن یک وسیله است نه این که یک مقام معنوی باشد ، زیرا اگر یک مقام
معنوی بود کسی نمی توانست آن را غصب کند یا رها سازد.(ولایت فقیه ،ص۶۹)
- موضوع ولایت فقیه مأموریت و انجام وظیفه است . (ولایت فقیه ،ص۶۹)
- حضرت علی (ع) درباره این که چرا عهده دار کار حکومت شده می فرماید ،
برای اینکه حق را برقرار کند و باطل را از میان بردارد . فرمایش امام این
است که خدایا تو می دانی ما برای بدست آورد منصب و حکومت قیام نکرده ایم
بلکه مقصود ما نجات مظلومین از دست ستمکاران بود ، برای این بود که : «
خداوند از علماء تعهد گرفته و آنان را موظف کرده که بر پرخوری و بهره مندی
ظالمانه ستمگران و گرسنگی جانکاه ستمدیدگان سکوت ننمایند.» ولایت فقیه
،ص۶۹)
- اگر پیغمبر یک شخص دیکتاتور بود ، همه از او می ترسیدند ولی دیکتاتوری
در کار نیست ، می خواهیم جلوی دیکتاتور را بگیریم. ولایت فقیه ، ولایت بر
امور است که نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود. نظارت کند بر مجلس ،
بر رئیس جمهور . . . بر ارتش . . . می خواهیم ضد دیکتاتوری باشد ، ولایت
فقیه ضد دیکتاتوری است نه دیکتاتوری. (صحیفه نور،ج۱۰ص۲۹)
- ما عدالت اسلامی را می خواهیم در این مملکت برقرار کنیم . اسلامی که
راضی نمی شود حتی به یک زن یهودی که در پناه اسلام است تعدی بشود . اسلامی
که حضرت امیر سلام الله علیه می فرماید: اینکه لشگر آمده است و خلخال را از
پای فلان زن یهودی ای که ملحد بوده است درآورده ، چنانچه بمیریم برای ما
ملامتی نیست.(صحیفه نور،ج۱۰ص۱۶۹)
- اسلام بزرگ تمام تبعیض ها را محکوم نموده و برای هیچ گروهی ویژگی خاصی
قرار نداده و تقوا و تعهد به اسلام تنها کرامت انسانهاست. (صحیفه
نور،ج۱۰ص۱۹۷)
- اگر دولتی را دیدید که خلاف می کند ، ملت باید به او تودهنی بزند. اگر
دستگاه جابری را دید که می خواهد به آنها ظلم کند باید از او شکایت کنند و
دادگاهها باید دادخواهی بکنند و اگر نکردند ، خود ملت باید دادخواهی بکند ،
برود توی دهن آنها بزند . در جمهوری اسلامی ظلم نیست ، درجمهوری اسلامی
زورگویی نیست. . .(صحیفه نور،ج۵ص۲۳۷)
این جملات، چکیدهی دیدگاههای امام راحل درباره نسبت اسلام و ظلم، نسبت
قانون مداری و عدالت، نسبت استبداد و ولایت فقیه و نسبت دیکتاتوری با مشکلی
پیامبر و ائمه را نشان میدهد. آیا امامی که صداوسیمای جمهوری اسلامی
امروز به جوانان معرفی میکند، با این امام یکی است؟ آیا رفتاری که حاکمیت
فعلی با منتقدان خود انجام میدهد، بر این آموزهها منطبق است؟ و آیا امروز
به آنچه امام میخواست، رسیدهایم؟
اگر یک زمانی خلخال از پای یک زن یهودی به ستم بردند، اکنون با ضربهای
جان از زنی مسلمان ستاندهاند. اگر مردن بر ستمی که بر زن یهودی رفت، حق
است، بر ستمی اینچنین که بر زنی مسلمان رفت چگونه باید فغان کرد؟ اگر عدالت
جاری است، پس چه دلیلی برای آزادی آن حملهکنندهی جانی است؟ و اگر جنایتی
در کار نبوده است، پس چه دلیلی برای دفن شبانه وجود داشته است؟ پس مدعیان
پیروی از امام کجا هستند؟ مگر خداوند از علما تعهد نگرفته است که بر ظلمی
که بر ستمدیدگان میرود، سکوت نکنند؟